بهار در بهار آمدنت...
ناز گل مادر خلاصه ای از خاطرات این یک سال رو برات تو چند پست میذارم ولی از این به بعد سعی میکنم زود به زود به روزش کنم.
عزیز قشنگم تو روز 22 اردیبهشت سال 90 ، بیمارستان کیش و توسط خانم دکتر سیمین شرفی و با عمل سزازین چشم به این دنیا باز کردی. یادم میاد که اون روز پنجشنبه بود. بابا کامیار و مادر جون توی اون روزها کمک من بودن تا بتونم زودتر سر پا بشم و به تو بهتر رسیدگی کنم . که از هردوشون تشکر میکنم.
11روز بعد از تولدت مامان جون رفتن و من موندم و تو بابایی.
هیچوقت یادم نمیره که زردی نوزادیت هرچند زیاد بالا نبود اما حدود دو ماه طول کشید تا رفع بشه. توی این مدت خیلی اذیت شدی چون دکترا همه اش ازت آزمایشهای مختلف گرفتن ازت و یه سری از آزمایشاتت رو هم ارسال کردیم تهران و... . بمیرم برات که دستای کوچولت پر بود از اثر کبودی ای که جای دست بود تا از خون بگیرن...
حدود 40 روزگیت بود که باباجونی و مامان جونی و عمو بهزاد اومدن ببیننت. که مصادف شده بود با روز پدر.
برای اولین بار ٤ ماهت بود که از کیش خارج شدی. چون خیلی کوچیک بودی دلمون نمی اومد که تو هواپیما گوشات درد بگیره.
تا بعد...


بهار در بهار آمدنت...
